تبليغاتX
دست نوشته های آقای ماق !

دست نوشته های آقای ماق !

دوباره صبح شد و آقای ساعت شروع کرد به سوت زدن . اه !

پارک کنیک 

فصل داره تغییر می کنه و هوا کم کم لذت بخش می شه

امسال آلمان خیلی سرد بود ! یه چن باری هم برف اومد ( بر خلاف پارسال )

خانم کوکت دلش همسر می خواد ( مثل هر سال )

همسر من دلش ولخرجی می خواد ( مثل هر روز سال ! )

اما پاستا می گفت کرمای ابریشم تو بهار به آرزوشون می رسن .

منم گفتم گوزنهای کانادایی هم ازین موضوع ناراحتن چون باید کوچ کنن !

بالاخره هر چیزی یکی رو خوشحال می کنه و یکی دیگرو ناراحت !

+ نوشته شده در  Fri 20 Mar 2009ساعت 1:4  توسط جناب آقای ماق  | 

با وجود تمام تجرب ای که از دور ساختن بانوان هم سن و سال دارم اما این بار موفق به این امر نشدم ! پارک کوچکی به اسم وینزنس محل خوبی برای خواندن کتاب سمپه بود . اما واقعاً نفهمیدم که کتلت های خانگی پیرزن خوش پوش را که کنارم نشسته بود چطور هنگام کتاب خواندن خوردم !

کتاب های سمپه همه اش همینطور است .

 

+ نوشته شده در  Fri 9 Jan 2009ساعت 14:1  توسط جناب آقای ماق  | 

               من عاشق کفشم . برای خریدن یه کفش خوب باید دقت کنی ببینی همسرت چه نظری داره . باید خوب به حرفاش گوش بدی و دقیق شی ! بعداْ دقیقا همون چیزی رو بخری که همسرت می گه نخر . پاستا معتقده که این راه رسیدن به خوشبختیه اگر در موارد دیگه هم انجام بشه !

+ نوشته شده در  Sun 1 Jun 2008ساعت 23:0  توسط جناب آقای ماق  | 

 

آه ! برای اینکه سبد دستی یک خانم محترم چپ بشه و میوه و نوشیدنی و خوراکیهاش روی زمین پخش بشن تا بتونم بهش کمک کنم و اونو تا دم خونه برسونم چقدر باید انتظار بکشم ؟!

( انتخاب شده  : قسمتهایی از الافیهای توی خیابان ! )

+ نوشته شده در  Sat 22 Mar 2008ساعت 15:57  توسط جناب آقای ماق  | 

پاستا معتقده که باید مثل جوونا باشیم یه کم ! منم معتقدم منتها شخصیتم این اجازه رو نمی ده !حقیقت اینه که پاستا یه عقده ای بی شخصیته ! چند روزیه که گیر داده تا کلاه نقاب دار با مارک لیوایز بگذاریم و با کتونی و تیشرت عکس دار بریم ورزش ! اما من یه نظامی بازنشسته هستم و پاستا یه بی سرپای ابله !

من هم بهش گفتم مواظب افتادن دو تا چیز باید باشه ُ یک : دندوناش و دو شلوارش !

درس اخلاقی : توهین به یه دوست و مهمتر از همه یه همسایه احتمالاْ درست نیست .

+ نوشته شده در  Mon 10 Mar 2008ساعت 10:2  توسط جناب آقای ماق  | 

همیشه احمقها در مورد همه چیز تصمیم میگیرن !

+ نوشته شده در  Fri 18 Jan 2008ساعت 11:48  توسط جناب آقای ماق  | 

 همسرم میگه برای به نتیجه رسیدن یک چیزی باید روش پافشاری کرد ! این شعار مختص این روزها نیست ، از اول هم همین رو می گفت . پس مشخصه که آدم سمجیه . برای من قابل لمس نیست که آرایش کردن های فجبع او از قبل از سن بلوغ تا به امروز برای چیه ؟! همسر عزیز لطفاً یک نگاهی هم به خانم کوکت (اسم سگمونه)بنداز ! ببین چقدر خانمه ! با اینکه بند نمی اندازه و صورتش پر موهای سفیده و لی خیلی خانمه . خانم .  خیلی هم دوست داشتنیه یعنی همونیه که تو نیستی !

+ نوشته شده در  Sat 12 Jan 2008ساعت 9:43  توسط جناب آقای ماق  | 

یه راست برو توی حیاط

یه راست برو زیر آفتاب

نمی خوام ببینمت ، نمی خوام ببینمت !

منم نمی خوام ببینمت !

+ نوشته شده در  Thu 10 Jan 2008ساعت 7:10  توسط جناب آقای ماق  |